هدیه آسمونی مامان و بابا

خاطرات آرتین و آتریسا

خرداد 96

1396/3/3 4:26
نویسنده : مامانی عاشق ...
26 بازدید
اشتراک گذاری

آتریسا ی قشنگم 4 تا شعری رو که یاد گرفتی هر روز با کلی  ذوق و صدای بلند میخونی برامون و بعدش میگی حالا بتنی میخام و منو آرتین و بابایی کلی کیف میکنیم و میخندیم و آرتین خوشحال تر از همه سریع بستنی میاره و دوتایی میخورین ....🍦👫🍦

ظهرا هم که ساعت خواب میرسه با آرتین میرین تو اتاقتون داداشی واست قصه میگه و تو دخمل ناز نازی خونمون تو بغلش خوابت میبره و داداشی شیطون و بلا کلی ازت عکس میندازه با موبایلش و عصر تا از خواب بیدار میشم با ذوق میاره میگه : مامان ببین آتریسا رو امروز هم خوابوندم وازش عکس گرفتم ... 

خدایا سپاسگزارم ازت بابت این فرشته های ناز آسمونیت 💋🙏💋

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف